تبلیغات
صمصام علوی - طفل قاصدک زده
دستپاشیده های یک قلم خراشیده در کربلا..

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

حدیث


یاعلیمددنا
اوقات شرعی
کد نمایش آی پی کد نمایش آی پی

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

یکشنبه 28 آبان 1391-09:04 بعد از ظهر



 

تقدیم به ذات صفات پاک.. آتیش پاره کربلا.. بی بی کوچولوی خودمون..

خانم رقیه سلام الله علیها..

به بهونه تولد ظاهریش..

در تقارن با سوم محرم الحرام.. روز روضه سه ساله حضرت حسین علیه السلام..

و با یادی از بهترین و با معرفتترین و عقبایی ترین رفیق دنیایم.. ع.ر

 

بگیر دامن یک بانوی کتک زده را

ببار بوسة چاکِ لبِ تَرَک زده را

 

به این زمانه که بادش چو بید بود و نبود..

امیدوار کن این طفل قاصدک زده را..

 

به قیل و قالیِ ماقال های بی من قال..

قضا مکن..دو سه رکعت.. اگرچه شک زده را ..

 

بیا بغل کن و دریاب و بوسه ای بفرست..

دلی همیشه شکسته.. دلی که لک زده را..

 

ز نی تو سر به فلک میکشی و من فریاد...

کنم فدای سرت.. تاول فلک زده را..

 

بدان بدون تو هفتاد خوان گذر کردم..

به سنگ میکشی این بانوی محک زده را..!؟

 

به دست.. زجر ِ تو در گوش من کند تعریف...

تمام خاطره های زنِ فدک زده را..

 

مرا ز مادرت این ارث سرخ موروثی ست..

بخوان..! ترانة میراثِ ماترک زده را..

فرودینماه 90 {{{

 




بوسه ای بفرست() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 28 آبان 1391 09:04 قبل از ظهر


foot pain
جمعه 24 شهریور 1396 08:13 بعد از ظهر
Magnificent items from you, man. I've keep in mind your stuff previous to and you're simply too
magnificent. I actually like what you have bought right here,
certainly like what you're saying and the best way by which you
say it. You make it entertaining and you continue to
care for to stay it sensible. I can not wait to read much more
from you. This is really a wonderful web site.
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 08:58 قبل از ظهر
Thankfulness to my father who stated to
me regarding this webpage, this webpage is truly amazing.
foot pain icd 10
دوشنبه 5 تیر 1396 04:16 قبل از ظهر
First of all I would like to say wonderful blog! I had a quick question which I'd like to
ask if you don't mind. I was curious to find out how you center yourself and clear your
thoughts before writing. I've had trouble clearing my mind
in getting my thoughts out. I truly do enjoy writing
but it just seems like the first 10 to 15 minutes tend to be lost simply
just trying to figure out how to begin. Any recommendations
or tips? Appreciate it!
zandratruver.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 05:25 قبل از ظهر
It's fantastic that you are getting thoughts from this post as well as
from our discussion made at this place.
Loren
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:37 قبل از ظهر
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your web site offered us with helpful information to
work on. You have done an impressive process and our entire group will probably be grateful to
you.
BHW
یکشنبه 20 فروردین 1396 10:38 بعد از ظهر
Do you mind if I quote a couple of your articles as
long as I provide credit and sources back to your webpage?
My website is in the exact same area of interest as yours and my users
would really benefit from a lot of the information you present here.
Please let me know if this alright with you. Many thanks!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 10:31 بعد از ظهر
Hi to every body, it's my first pay a visit of this web site; this weblog consists of amazing and in fact excellent
stuff in support of readers.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 12:48 قبل از ظهر
Its like you read my mind! You appear to grasp so much approximately this, like
you wrote the book in it or something. I think that
you just can do with some % to power the message house a bit, but other than that, this is
great blog. A great read. I'll definitely be back.
سجاد عادلی
شنبه 2 دی 1391 10:11 بعد از ظهر
درود...
عالی.كشف هایی در غزل بود كه من در اشعار درباره ی خانم ندیده بودم.....
ولی بیت قیل و قال...اصلا معلوم نیست كی به كیه! زبان گم میشه...یعنی امام نماز شك شده را نخونه؟حضرت رقیه نخونه؟در همه ی غزل زبان دختر با باباست ولی تو اون بیت همه چی گم میشه...
و در كل:اجركم عندالله
پاسخ صمصام علوی :
انتقاد وارده.. تصویب شد.
حسین
یکشنبه 12 آذر 1391 09:03 قبل از ظهر
غلامتان به من آموخت در میانه ی خون كه روسیاهی ما نیز راه حل دارد
پاسخ صمصام علوی :

دلم تنگ روضه "جون" حاجاقا مجتبامون شد.. حالش خوش نیست الانه.. جمد شفا یادت نره براش..
دمتداغ..
حاجی
دوشنبه 6 آذر 1391 12:01 قبل از ظهر
"به دست.. زجر ِ تو در گوش من کند تعریف...

تمام خاطره های زنِ فدک زده را..."

ویرانمان می کند...
پاسخ صمصام علوی :
ویران بنشینیم.. چو ویرانه نشین ها..
یاعلیمددتان..
خداحافظ رفیق
دوشنبه 29 آبان 1391 12:43 بعد از ظهر
سلام
عزاداریها قبول
آتیش پاره کربلا رو خوب اومدید...
خدا بخاطر عشق پدر دختری حضرت ارباب و نازدانه شان عاقبت بخیرمون کنه...
این شبها و روزهای ماتم التماس دعا
یاعلیمدد
پاسخ صمصام علوی :

سلام و رحمت..
یاعلیمدد..
دلاوار
چهارشنبه 9 آذر 1390 12:03 بعد از ظهر
دست دلم قلم شده...کمر قلبم شکسته...قلمم تشنه است...
دعاکن عباس...
تاتاسوعا زنده بمونم میمیرم...دعا کن نمیرم...
پاسخ صمصام علوی :
تا تاسوعا ها..
اکبرنبوی
سه شنبه 8 آذر 1390 10:48 بعد از ظهر
سلام جناب علوی
پاداشتان با حضرت مولا باد.
پاسخ صمصام علوی :
سلام به حضرت خودمون و اخونا..
کاسه مون که امسال بدجوری خالیه..
به من غم زده و کاسه خالی.. رحمی..!
مولا میخاد مارو سختی بده..
مام که پر رو.. از این در بزنمون و بیرونمون کنه.. از پنجره میریم.. از اونجا بیرون کنه.. از سقف.. از سقف.. بالاخره یه راهی پیدا میکنیم.. چون خودش یواشکی همه قفلا رو باز میذاره..
مولائه دیگه..
کی پاداش خاست آخه..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اللهم ارزقنا »»» امیرالمومنین»»»..
خود خودش.. نه سایه ش.. نه زیارتش.. نه بهشتش.. نه جهنمش.. نه خنده ش.. نه اخمش..
... خود خود خودش.. اصل اصل..
مام همینم.. قلابیه قلابی.. بدلی بدلی.. قراضهء قراضه.. آش کشک خاله شیم..
دیگه خود داند..
یاااااااااااعلیییییییییییممممممممدددددددددد
خاکی
سه شنبه 8 آذر 1390 07:08 بعد از ظهر
سلام
ما خاکی ها هم یه وبلاگ ساده و خاکی داریم که دوست داریم به عشق آقا بهمون سر بزنید...
یا علی مدد
پاسخ صمصام علوی :
سلام و رحمت و خاکش و ترابش و ابوترابش..
انشاالله در اسرع اوقات..
یاعلیمددخودت..
نیره کاشی
سه شنبه 8 آذر 1390 06:46 بعد از ظهر
سلام و ایام به كام.

خواندمتان و از اندوه زیبایی سرشار شدم.

التماس دعا.
پاسخ صمصام علوی :
علیک سلام و آمرزشش..
ممنونتون..
محتاجیم به دعاش..
یاعلیمدد..
فرنوش
سه شنبه 8 آذر 1390 08:27 قبل از ظهر
سلام ای کودک قامت خمیده
کسی کودک به این پیری ندیده

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
کاف یعنی کربلا ، ها یعنی هلاکت ، یا یعنی یزید ، عین یعنی عطش ، صاد یعنی صبر.

پدر ماوقع دشت طف را برای زینب گفته بود
و امروز زینب خود را در دشت طف میدید .
آه چقدر سخت بود
سالها زینب خوف رسیدن چنین روزی را بر دل داشت
و حال زمان جدایی رسیده ....
و یاد قولی که به مادر داده بود ...
یاد بوسه آخر...
پاسخ صمصام علوی :
جواب من در شبی داده میشه که نزد ارباب مقاتل و روضه خوانها.. متعلق به طفلان حضرت زینب سلام الله علیهمه..
یاعلیمددت آبجینا.. همین.. سلام و والسلام..
یک نفر
دوشنبه 7 آذر 1390 05:13 بعد از ظهر
سلام
من زیاد اینجا سر میزنم .
شما شعر های زیبایی مینویسید اما حس میکنم بعضی جاها در مورد بزرگانی از واژه های کوچک و نا هماهنگ با شخصیتشون استفاده میکنید ...
اما بگم در عین حال خیلی زیبا تصویر سازی می کنید .
موفق باشید .
پاسخ صمصام علوی : درست حس کردید.. چراکه بندگاران خداوندگاران و الهه های عربستان باستانیم..
علیک سلام و رحمتش..
سلامت باشید به لطفشون..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقد کلی بود.. جواب کلی دادیم یه جورایی.. جزیی تر باشه ممنونتون میشیم..
یاعلیمددتان..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حیدر اگر خدای بخانیم امیر ماست..
لفظ امام لقمه میخور نمیر ماست..
(از یک جاهل)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر